
دیروز در افتتاح جشنواره اوقات فراغت پایتخت یکی از غرفه ها، آقایی به همان شیوه گذشته ها با همان لباس یک چای قندپهلو به دکتر قالیباف اهدا کرد تا دکتر نوش جان کند به رسم افتتاح و سمبلک بودن ماجرا . اما دکتر خسته از برنامه ۴ ساعته چند دقیقه ای ایستاد و تمام چایی را خورد. جالب بود . خدا وکیلی تو اون گرمای افتضاح سالن ها که لیتر لیتر عرق می ریختیم برام جالب بود که دکتر ایستاد و تمام چایی را به نیابت همه خورد … نوش جانش …
| لحظه تعارف کردن چایی که کمی هم قالیباف را ترساند | و | بقیه عکس ها |
نوشته شده در تك عكس

.
چیزی که تو دستت نیست …
دلتم نخواد !
.
.
.
قسمتی از دیالوگ فیلم تیغ زن
.
نوشته شده در تك عكس, حكيمانه هاي شگفت, من
بدین وسیله به اطلاع همه دوستان عزیز و اعضای محترم دوربین دات نت می رساند، اولین جلسه ویژه سومین جشنواره عکس خبری دوربین دات دوشنبه ساعت ۱۸ در دفتر ماهنامه سپیده دانایی برگزار می شود.
به همین دلیل از همه دوستان و اعضا که می توانند به نوعی در این مراسم ویژه، یاری گرمان باشند برای حضور در این جلسه دعوت به عمل میآید. حضور برای کلیه دوستان عکاس و اعضای دوربین نت آزاد است و گرمابخش ما و آینده دوربین نت خواهد بود.
ممنون و با تشکر
مدیریت دوربین نت
آدرس : خیابان انقلاب ، سروصال ، روبروی سینما سپیده ، جنب بانک ملی
ساختمان کریستال ( پلاک ۱۶۲ ) ، طبقه همکف
نوشته شده در ويژه
پنجشنبه سیزدهم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد وهفت

| نوریان در نشست خبری درباره تعطیلات شهر تهران گفتند کلی برنامه داریم. ایول |
نوشته شده در تك عكس
پنجشنبه سیزدهم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد وهفت
به یاری خداوند برنامه سفرهای بروبچه های دوربین دات نت هماهنگ شد و لیست برنامه سفرهای تابستانی دوربین دات نت تا شروع ماه مبارک رمضان به شرح زیر است .
۲۶ ، ۲۷ و ۲۸ تیرماه / همدان و کرمانشاه
۴ مرداد ماه / طالقان یا غار رودافشان یا …
۹ ، ۱۰ و ۱۱ مردادماه / مینودشت / نمک آبرود / ماسوله
۱۸ مردادماه / دریاچه شورمست
۲۴ و ۲۵ مرداد ماه / اصفهان
۱ و ۲ شهریورماه / مشهد
۷ و ۸ مردادماه / شیراز / تخت جمشید
| سایت سفرها و برنامه های دوربین نت |
نوشته شده در سفر
چهارشنبه دوازدهم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد وهفت
همه می گن تو تکی ، تو یه گوله نمکی
ازهمه دل می بری ، تو یک یک یکی
به خدا نمونه ای ، واسه من یه دونه ای
واسه قلب عاشقم ، تو همون بهوونه ای
همه می گن تو تکی ، حرف نداری تو یکی
از همه تو بهتری ، تو یک یک یکی
مثل هیچکی نمی شی ، بشی بهترینشی
مثل تو خیلی کمه ، آخه تو آخرشی
تو دنیا هیچی مثل تو دیگه پیدا نمیشه
دنیا بدون عشق تو ، دنیا نمی شه
دل من با هیچ کسی که جور نمی شه
عاشق تو بوده و هست تا همیشه
خواننده : بهنام علمشاهی
آلبوم : تو نیستی
دانلوود ترانه / خیلی این ترانه رو دوست دارم ، دانلوود کنید حالشو ببرین
سه شنبه یازدهم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت
پایگاه عکس خبری دوربیننت (www.Doorbin.net) سومین دوره جشنواره عکس خبری دوربیننت و دومین دوره انتخاب برترین عکاسان سال را برگزار میکند.
.
اهداف
- تقدیر و تشکر از فعالیت اعضای دوربین نت در سال گذشته.
- نمایش عکسهای برتر سال دوربیننت.
- مراسم ویژه چهارمین سالگرد تاسیس دوربین.
- انتخاب عکسهای برتر خبری سال و اهدای جوایز توسط اعضای دوربیننت.
- برگزاری کارگاه و سخنرانی عکاسان برتر کشور در رابطه با عکاسی و عکس خبری.
- انتخاب برترین عکاسان سال ۸۶ ایران به انتخاب عکاسان رسانهها.
| سایت جشنواره |
نوشته شده در روزمره
سه شنبه یازدهم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت
بالاخره بعد از حدود دو سال ، به عنوان متهم اصلی پرونده آفساید نیوز امروز تبرئه شدم و تمام استرس های این چند وقته به اتمام رسید. حالا حس می کنم می تونم نفس راحتی بکشم . از جلسه قبلی دادگاه تا به امروز که آقای قاضی فرمودند تا دو سال حبس هم امکان دارد که برایت اتفاق بیافتد هزار بار زنده و مرده شدم …
بهرحال ممنون از محمد به خاطر شهادت راستش …
دوشنبه دهم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت
دکتر مدام نگاه می انداخت. از بالا تا پایین . جوری که اگر جنسش مونث بود حتما می گفتم عاشقم شده ! بعد نگاهی دیگر انداخت و گفت من مانده ام تو با این حالت چطور ۲ روز تمام نه دکتر رفته ای و نه قرص و دعوایی خورده ای و الان زنده ای و سر و مر و گنده با دو پای خودت آماده ای اینجا و سریع من بخت برگشته را به اورژانس فرستاد بخش مراقبت های ویژه …
.
تا به حال اینقدر احساس باکلاسی نکرده بودم. ۴ نفر مدام بالای سر بودند و از حالم می پرسیدند. یکی لحظه به لحظه تبم را اندازه می گرفت. یکی هم نیم ساعت یک بار فشار می گرفت ، یکی مدام می آمد آمپول می زد و یکی هم نگاه می کرد. فکر کنم مسوول دستگاه شوک بود که اگر چیزی شد شوک برقی بدهد.
.
آقای دکتر گفت در این ۲ روزه که اینجوری بودی چی خوردی … اولین چیز که به ذهنم رسید آب سیب بود که همه توصیه کرده بودند خوب است. منتظر تشویق بودم که هر چه فحش و بد و بیراه بود نثارم کرد که به هیچ عنوان نباید آب میوه بخوری و هر چه گفت نباید بخوری من در این دو روز به اندازه کافی میل کرده بودم … نوش جانم انشاالله .
.
فکر کنم چند تایی آمپول پشتمان زیارت کرد و چند تا آمپول هم سرم هایمان … نوش جان خودمان و پشتمان و بدنمان … نامرد آن آقا دکتره که قول داده بود که آمپول نزنند موقع آمپول زدن ها غیبش می زد …
.
فکر کنم توی بیمارستان چند ساعت اول بستری وضعیتم خیلی بد بود چون با من دقیقا مثل بچه های ۶ ساله رفتار می شد. عقلن شاید ۶ ساله باشم اما جسما حداقل بیست و خورده ای که نشان می دهم … همه اش صدایشان را مثل بچه ها می کردند و می پرسیدند چه تیمی دوست داری ؟ چه رنگی ؟ چی کاره ای؟ دوست داری چکاره شی ؟ آرزوهات چیه ؟ باور کنین اگه روش می شد می پرسید از اون دنیا که نمی ترسی ؟ حالا به نظرت بهشت می ری یا جهنم ؟
.
اجازه نمی دادند که مرخص شم … به زور جون مادرت و فردا کلی برنامه دارم و آبروم می ره و کلی تعهد به منزل آمدیم . دم محمد جماعت گرم که اگه نبود یا الان وسط جهنم بودم یا هنوز تو مریضی داشتم دست و پا می زدم و جون نداشتم برم دکتر …
دکتر گفت ۳ روز منزل بمان و سیب زمینی پخته بخور با نمک … از ساعت ۷ صبح بیرون سرکار … قول هایی که به مرد داده ام … خداوند حلالم کند .
.
اگر می دونستم وضعیت اینقدر قرمزه مسلما روزه اول مثل بچه آدمیزاد می رفتم دکتر … البته هنوز خوب نشدم و به گفته دکتر باید سه روز استراحت کنم و یه هفته بسازم و بسوزم و داروهامو بخورم …
یکشنبه نهم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت

.
و بالاخره حیفنا …
کاری از بروبچه ای گروه حیف نون !
.
آمدیم که بخدانیم /سرمقاله حیفنا
.
.
نوشته شده در طنز نوشته
شنبه هشتم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت
به قولی دوستی که می گفت …
.
نه می شود کسی را زوری دوست داشت
و نه می شود به کسی زوری محبت کرد
.
.
.
نوشته شده در حكيمانه هاي شگفت
پنج شنبه ششم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت

دوره جدید گل آقا که مخلوطی است از بچه ها گل آقا ، ماهنامه و هفته نامه از اوایل سال جاری منشر شد. خیلی خوشحالم چون واقعا جای یک نشریه طنز بین نشریات خالی بود و خیلی خوشحال ترم که دوستانم در موسسه گل آقا این کمبود را به نوعی جبران کردند.
دوره جدید گل آقا خیلی خوب است. تمام رنگی و گلاسه ولی من همان قطع هفتگی خودمان با تعداد صفحات بیشتر را می پسندم. اینجوری بیشتر شبیه روزنامه است و برای ما که باید دو هفته کامل منتظر شماره بعد باشیم خیلی عذاب آور است. البته می دانم با تمامی مشکلاتی که خانم صابری و دوستان دارند همین هم از سرمان زیاد است ولی بهرحال حیف است گل آقا با این همه قدمت …
این پست را نوشتم که بگویم لااقل با خریدن گل آقای جدید هر دو تا پنج شنبه یک بار یه کم بخندید … بهرحال هر چه نباشد به قول گل آقایی ها خندیدن حق شماست! شماره چهارم امروز در ۸ صفحه به قیمت ۴۰۰ تومان منتشر شد.
در مورد مطالب و شکل انتشار هم اجازه بدهید چند شماره ای بگذرد می نویسم …
نوشته شده در روزمره
چهارشنبه پنجم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت
.
بر اساس رمانی از قصههای قدیمی این مرزوبوم
.
بچه جون بسه دیگه پاشو برو حموم!
نمیرم!
چرا نمیری! امشب ناسلامتی عروسی خواهرت است.
خب همینجوری! میآیم! مگر چه مشکلی دارد؟
میخواهی هر که تو را میبیند با دست نشان دهد که واه واه نگاه کن این پسره چقدر کثیفه؟!
خب مگه چیه؟ چه اشکالی داره! اینجوری کلی محبوب و مشهور هم میشوم! همه با دست نشانم میدهند .
حرف نباشه! همین که من گفتم همین امشب میروی حمام! سرت را هم اصلاح میکنی، ناخنهایت را هم میگیری.
.
حسنی قصه ما عادت این جور کارها را نداشت! با این که بیست و چند سالی از خدا عمر گرفته بود ولی به شخصه دوست نداشت بچه تمیزی باشد. از موهای بلند و کثیف خوشش میآمد، ناخنهایش دست کمی از گودزیلاهای فیلمهای سینمایی نداشت. بدنش هم همیشه از کثیفی یک جوری بود، به جای اینکه دوستانش بروبچههای تمیز شهر باشند، همیشه کرمها، سوسکها و اینجور جانورهای دهکده بودند که دم خورش بودند.
.
اصرارهای پدر و مادر هم نتوانست کاری کند که حسنی داستان ما برود و خودش را برای عروسی خواهرش تر و تمیز کند!
حسنی داستان ما در عروسی خواهرش با همان وضع ظاهر شد و به قول مامانش آبرویی ریخت بیا و ببین! ولی عروسی خواهر جان حسنی نقطه امید وعطفی در زندگی حسنی قصه ما بود. یعنی اینکه حسنی جان در این عروسی دختری دید که یک دل نه صد دل عاشقش شد…
.
بزرگان حسنی همان پدر و مادر و خویشاوندان با خودشان نشستند و اندیشیدند و گفتند: این جوان هر چه زودتر ازدواج کند بهتر است. اقلا ازدواج کند سرش به سنگ میخورد و آدم میشود چون هیچ دختر جوانی حاضر به زندگی با چنین مردی نیست!
مراسم و مقدمات اولیه برگزار شد ، این دو جوان به هم رسیدند ، زندگی خوشبختانه شان را شروع کردند. ولی پسر بهتر نشد که هیچ، بدتر هم شد. اینش هیچ ، دختر جوان هم مانند حسنی داستان ما شد. دختر در جریدهای که آمده بود برای مصاحبه گفت: دووست دارم ،زندگی خیلی خوبی است. متفاوت! اینجوری راحتتریم! کمتر دعوایمان میشود. خیلی حال داد.
.
و اینچنین شد که دو زوج خوشبخت تا پایان عمر در کنار هم کثیف و راحت زندگی کردند و از این زوج خوشبخت دو بچه کثیف دیگر به یادگار ماند!
.
پ . ن : دوستان عزیز داستان بالا را که نوشتم از خودم و آینده خودم الهام نگرفتم …
نوشته شده در طنز نوشته
چهارشنبه پنجم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت

ماچیسمو یک تئاتر باحال و بانمکه که شما می تونین توش انواع بدآموزی ها را از قبیل خوردن انواع مشروبات الکی ، مست شدن آدمها ، خیانت به دوست ، خیانت دکتر به مریضش ، رفاقت با زن دوست صمیمی ، آدم دزدی ، کشت و کشتار و آدم کشی ، شنیدن جنایت های مردم و … یاد بگیرید. به همین دلیل زیر ۱۸ سال خواهش می شود و اکیدا ممنوع … تئاتر رو بار اول که دیدم حس کردم که ریتم کندی داشت و بیخوردی کش داده بودند که ۹۰ دقیقه بشود ولی بار دوم نظرم برگشت. حتی سروصدای گوش خراش صندلی ها که باعثش تکان خوردن های مردم بود که معلوم بود خسته شده اند هم در دومین اجرا باعث نشد فکر کنم رتمش کند است بلکه فحش دادم به دوستانی که تئاتر شهر را بازسازی کردند و صندلی های قراضه نصب کردند. البته صدای وز وز صندلی ها این بار کاری کرد که من راحت بتونم عکس بگیرم و به فکر عکاسی با لایو ویو نیافتم .
با این حال وقتی بازیگر محبوب من در تئاتر علی سرابی در تئاتری بازی می کند ناخودآگاه حس خوبی باید به آن تئاتر داشته باشم … البته به نظر من ماچیسمو برای تئاتری های حرفهای کار بسیار خوب و قوی بود چون باهاشون که صحبت می کردم خیلی از کار تعریف می کردند.
در کل ماچیسمو دیدن دارد .
۲۰ عکس پایین رو هم ببینید …
نوشته شده در تئاتر, مجموعه عكس
سه شنبه چهارم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت
با خرید یک هدیه
یک سال خود را بیمه بدنه و اعصاب کنید.
.
ستاد روز زن
.
روز مادر بر مادرهای قدیم ، مادرهای جدید
و مادرهای آینده مبارک …
نوشته شده در حكيمانه هاي شگفت
دوشنبه سوم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت
چقدر مرگ را نزدیک خودم می بینم …
همین جاس . بدنم دمایش را از دست داده است.
یعنی می شود ؟
.
یک سفر چند ماهه به یک جای دور دست
شاید حالم را به جا بیاورد.
اما چه کنم که دلم گیر است.
.
لعنت به این زندگی !
لعنت به این عشق که هر چی کرد او کرد …
لعنت به همه چیز … به من . به تو … به همه …
.
تا شقایق هست زندگی باید کرد
به خوبی و خوشی …
با خنده و با روحیه و …
.
نمی خندی ؟ افسرده ای ؟ غم داری ؟ ناراحتی ؟
گه خوردی …
به بقیه چه ربطی دارد که از تو انتظار دارند …
نوشته شده در حكيمانه هاي شگفت, روزمره, من
دوشنبه سوم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت

جالب بود. هر شب پشت تلویزیون و دیشب توی تلویزیون. دیدن فوتبال با عادل فردوسی پور و رضا جاودانی و کارشناسان محترم برنامه یه حال دیگه ای داشت. شب خوب و فراموش نشدنی بود پشت صحنه برنامه ورزشی یورو ۲۰۰۸ . خوش گذشت . آدم فوتبال رو که با سه تا ال سی دی بزرگ می بینه و عادل فروسی پور بغل نشسته و زنده داره گزارش می کنه … می خواستم با صدای بلند وسطش بگم یوهو … منم سلام می کنم به خوانندگان وبلاگم که دیدم ضایع ست می اندازنم بیرون و حالا بیا و درستش کن …
۲۰ تا عکس پایین رو هم از برنامه دیشب ببینین …
نوشته شده در ديدارها, مجموعه عكس
دوشنبه سوم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت
این روزها
هر روزش به اندازه یک سال تمام طول می کشد …
می دانم
که می دانی
با بودن تو هر سالم به یک روز می گذرد …
پ.ن : این رو امروز صبح وقتی خواب تو رو دیدم نوشتم …
نوشته شده در من
یکشنبه دوم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت

ماکوندو تئاتر باحال و جذابی بود. دوباره دیدنش هم برایم جالب بود با این که باز حرص می خوردم که مجبورم با لایو ویو عکاسی کنم که مزاحم تماشاگران محترم نباشم . آنها هم این بار استثنائا حتی چپ چپ هم نگاهم نکردند. دمشان گرم …همیشه شخصیت مارکز را مخصوصا وقتی که پیراهن قرمز می پوشد دوست داشتم اما تا حالا فرصت نشده بود از مارکز چیزی بخوانم یا تئاتری ببینم … بهرحال خوشحالم و این باعث شد که خواندن کتاب های مارکز رو شروع کنم .
۱۶ عکس پایین رو هم از دست ندین !
نوشته شده در تئاتر, مجموعه عكس
